السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

190

تفسير الميزان ( فارسي )

3 - كلمه « عابدين » از ماده « عبد » است كه به معناى أنف و استنكاف است ، و معناى آيه چنين است كه : اگر براى رحمان فرزندى بود من اولين كس بودم كه از عبادت او استنكاف مىكردم ، چون كسى كه فرزنددار مىشود حتما جسم است ، بدون جسمانيت فرزنددار شدن محال است ، و جسمانيت منافات با الوهيت دارد . 4 - معنايش اين است : همانطور كه من اولين پرستنده خدا نيستم ، همچنين خدا فرزند ندارد ، يعنى اگر جايز بود كه شما چنين ادعاى محالى بكنيد ، براى من هم جايز بود چنان ادعاى محالى بكنم . و از اين قبيل وجوهى ديگر ذكر كرده‌اند ، اما ظاهر از آيه همان معنايى است كه ما آورديم . * ( « سُبْحانَ رَبِّ السَّماواتِ وَالأَرْضِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ » ) * در اين آيه خدا را از آنچه به وى نسبت مىدهند منزه مىدارد . و از ظاهر كلام بر مىآيد كه جمله « رب العرش » عطف بيان باشد براى جمله * ( « رَبِّ السَّماواتِ وَالأَرْضِ » ) * ، چون مراد از « سماوات و ارض » مجموعه عالم مشهود است كه همان عرش سلطنت و ملك خدا است كه مستولى بر آن است ، و بر آن حكم مىراند ، و امور آن را تدبير مىكند . و اين آيه شريفه خالى از اشاره به حجتى بر وحدانيت خداى تعالى نيست ، چون وقتى خلقت مختص خداى تعالى باشد ، و حتى خود خصم هم بر اين انحصار اعتراف داشته باشد ، و وقتى خلقت و آفريدن از شؤون عرش ملك خدا باشد ، و چون تدبير هم عبارت است از نظم خلقت ، و اينكه فلان موجود را قبل از آن موجود ديگر ، و آن ديگرى را بعد از آن خلق كند ، پس تدبير هم مختص به خدا ، و از شؤون عرش او خواهد بود . پس ربوبيت از براى عرش عبارت است از ربوبيتش براى تمامى آسمانها و زمين . * ( « فَذَرْهُمْ يَخُوضُوا وَيَلْعَبُوا حَتَّى يُلاقُوا يَوْمَهُمُ الَّذِي يُوعَدُونَ » ) * اين آيه شريفه تهديدى است اجمالى براى كفار كه خداى تعالى رسول گرامى خود را مامور مىكند كه از ايشان اعراض كند ، تا روزى كه ببينند آنچه را كه از آن بر حذر مىشدند ، و آن عبارت است از عذاب روز قيامت . و معناى آيه اين است كه : آنها را رها كن تا در اباطيل خود فرو روند ، و در دنياى خود به بازى سرگرم باشند ، و به خاطر اين سرگرمى از انديشيدن در باره آينده خود غافل گردند تا ناگهان آن روزى را كه از عذابش زنهارشان مىدادى ببينند ، و آن روز قيامت است - كه در آيات قبل در باره اش مىفرمود : « هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا السَّاعَةَ . . . » .